تبليغاتX
روی ماه خداوند را ببوس - چند پهلو...
روی ماه خداوند را ببوس
چهارشنبه دهم تیر 1388 :: 20:0 ::  نويسنده : معین

سلام و دوصد سلام...

داستان از اینجا شروع میشه که گروهی از داوطلبان کنکور امسال بعد از آزمون شکایت داشتن...

تصمیم گرفتن اعتراض کنن...

علت اعتراضشون رو خودشون هم نمی دونن!!! خودشون هم نمی دونستن چرا باید اعتراض کنن... ولی خوب حیف بود ... صندلی دانشگاه رو میگم! آخه خیلی کلاس داره! ( منظورم از نظر تعداد کلاسهاست و الا تو این دوره زمونه که دیگه کلاس دانشجو بودن کجا بود؟ )

تصمیم گرفتن که عملکرد سازمان سنجش رو زیر سوال ببرن! با خودشون می گفتن : سنگ مفت گنجشک هم که اصلا مهم نیست! میاریمشون تو گود...

چیکار کردن؟... به همه اعلام کردن که تقلب شده... آهای مردم (ببخشید آهای گنجشکها!) کجائین ببینین که سازمان سنجش چه موسسه ی فاسدیه... همه سوال ها رو برای دور و بری های خودش و خویش و قوم خودش طرح کرده و خلاصه هی گفتن و گفتن تا اینکه خودشون هم باورشون شد!!!!

یه چندتا گنجشک هم دورو بر خودشون جمع کردن که به قول خودمونی کتک خورشون خوب باشه و اینقدر گفتن که این گنجیشکا هم باور کردن! سنگ هم مفت بود و سازمان سنجش هم کُلُفت...

سازمان سنجش ، هرچی باشه چندین سال برا خودش آبرو کسب کرده و اولین سالش نیست که کنکور برگزار می کنه! اومد و اعلام کرد کسائی که اعتراض دارن ، یا علی... ما آماده ایم که بیان و دلایلشون رو برای تقلب تو این رویداد بزرگ کشور بیان کنن...

این داوطلب ها ، یه کم با خودشون فکر کردن... گفتن آخه ما که دلیل قانونی نداریم که؟ (البته با خودشون گفتنا! نه به همه...) حالا چیکار کنیم؟

این سازمان سنجش انگاری خیلی به خودش مطمئنه! آخه ما که بخوایم مثل بچه آدم بریم بگیم تقلب شده ، اینا راحت دلیل و مدرک میارن که نشده! این گنجیشگا رو چیکار کنیم؟ کلی با سنگ زدیمشون و گذاشتیم سر این و اون... حالا جوابشون رو چی بدیم؟

این شد که با همدیگه جلسه گرفتن و گفتن که راهی که رفتیم رو دیگه نمیشه به عقب برگشت...

سفت و سخت پای ابطال کنکور می ایستیم... می گیم سازمان سنجش اصلاً صلاحیت نداره که کنکور برگزار کنه...

اصلاً کی گفته سازمان سنجش باید کنکور برگزارکنه؟ باید یه عده آدم که اصلا سواد ندارن سوال طرح کنن... آدمائی که تو اطرافیانشون کنکوری نداشته باشن که بخوان تقلب کنن!

اصلاً سازمان سنجش رو ما از بیخ و بن قبولش نداریم... باید یه مؤسسه از خارج کشور بیاد انتخابات اِ ببخشید کنکور رو برگزار کنه... (اینقدر حواسم تو انتخاباته که این پست هم که هیچ ربطی به سیاست نداره ، اسم انتخابات توش اومد!!!! )

کم کم داشت یادشون می رفت که تو این مملکت یه عمری درس خوندن و با همین سیستم آموزشی به اینجا رسیدن که بیان کنکور بدن! صدای جیک جیک گنجشکها هنوزم میومد...

تو فکرشون دیگه این نبود که برن دانشگاه... آخه به تازگی فهمیده بودن مدرک رو با پول (یا شاید پارتی) هم میشه از دانشگاه آزاد گرفت... دیگه فراموش کرده بودن قبل کنکور داشتن درس معارف همین سیستم آموزشی رو می خوندن ... از سیستم آموزشی تعریف می کردن و ...

خلاصه اینکه تو این جو که قرار گرفتن دیگه همه چی یادشون رفت... هی بیانیه می دادن... گنجشکها رو پرواز می دادن! حتی به گنجشکها قول همکاری توی سیستم آموزشی هم داده بودن

اما آخرش چی شد؟ راستش منم آخرش رو نفهمیدم چی شد... آخه مگه سازمان سنجش بیدیه که با این بادها بلرزه؟

این داوطلبان کاری کردن که دیگه خودشون هم روشون نشه سال دیگه بیان دوباره کنکور بدن...

شاید چند وقت دیگه معتاد بشن و منزوی... الله اعلم!!!

--------------------------------------------------------------------------------

تحت المتن ۱: اول از هم گفته باشم این پست من هیچ ربطی به مسائل روز نداره... کسی یه وقت خدای نکرده زبونم لال فکر نکنه من قصدی داشتم از گفتن این داستان! نه قصد توهین به کسی رو داشتم و نه چیز دیگه...
حالا اگه کسی به خودش گرفت ، دیگه به من ربطی نداره

این داستان هم فقط یه داستان بود... شاید سالهای آینده داستانی مشابه این داستان ، قصه ی شب کودکان برای عبرت گرفتن اونها باشه... الله اعلم!

تحت المتن ۲: ۱۳ تیر تولد یک سالگی وبلاگ منه... کادو فراموش نشود

تحت المتن ۳: من چوب رای دادنم به احمدی نژاد رو خوردم... تو دانشگاه شایعه کردن تگریان (فامیل منه) از این حوادث اخیر که درگیری و اغتشاش و کشته شدن جوونها و ... خوشحاله! از قول من هم این جمله رو نقل کرده اند: " هرکس با ولی فقیه مخالفت کنه ، باید کشته بشه...!) والا ما که نفهمیدیم این حرف رو کی زدیم که اینجوری پخش شده... برا خودم هم اینطوری حرف در آوردن خیلی جالب بود...

تحت المتن ۳: اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر واجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه...

درباره وبلاگ

ما شبی دست برآریم و دعائی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جائی بکنیم
دل بیمار شد از دست رفیقان مددی
تا طبیبش به سر آریم و دوائی بکنیم
-------------------------------------
کاش بتوانم آن باشم که او می خواهد....
ای کاش!!!!
پيوندها