|
روی ماه خداوند را ببوس
آقای احمدی نژاد، چرا؟ ------------------------------------------------------------------------ تحت المتن ۱) منتظر جواب احمدی نژاد نیستم!!!!! تحت المتن ۲ ) نظر شما چیه؟ تحت المتن ۳) به دلیل سر در گمی بعضی از دوستان در سوال این جانب ، این تحت المتن اضافه شد ... سوال من از آقای احمدی نژاده که آقای احمدی نژاد ! چرا مشائی؟ منتظر جواب آقای احمدی نژاد نیستم! منتظر نظرات دوستان در این مورد هستم... تحت المتن ۴) البته جا داره اعلام کنم هنوز هم نمره ی آقای دکتر خودمون از سایر رقبای انتخاباتی بسیار بالاتره تحت المتن ۵) این لینک رو هم یه سری بزنین : دلایل آقای رسائی درباره لزوم برکناری آقای مشائی شنبه بیست و هفتم تیر 1388 :: 15:26 :: نويسنده : معین
سلام. اگه خدا بخواد دیگه برگشتم چی؟ از کجا؟ خوب معلومه دیگه! تو پست قبلیم که گفتم واااای عجب سفری بود... عالی بود!! حرف نداشت! البته یه اتفاق تلخ هم آخرش پیش اومد ولی خدا رو شکر به خیر گذشت... ولی بنازم به مهمون نوازی امام رضا دلم می خواست یه کم از اونجا و حال و هواش بنویسم ولی خوب نمیدونم چرا حس نوشتنم نمیاد... به هر حال جای همه دوستان خالی بود و نائب الزیاره همه بودیم... این هفته ی آخر ، صبحها توی رواق امام خمینی (ره) بعد نماز صبح آقای پناهیان سخنرانی می کردن... پیرامون ویژگیهای منتظر و اینکه یه منتظر واقعی باید چکار کنه و چه ویژگیهائی باید داشته باشه... یه بخش کوچیکی از صحبتهاشون که می شد در قالب یه چندتا جمله کوچولو و جمع و جور بیان کرد رو براتون میگم : ایشون عناصر انتظار رو ۵ مورد معرفی کردن: ۱) اعتراض به وضع موجود ۲)تصور وضع مطلوب ۳) تصدیق وضع مطلوب ( باور به بوجود آمدن وضع مطلوب) ۴) تمنا و تقاضای وضع مطلوب ۵) اقدام برای ظهور و فرج
این موارد به عنوان عناصر انتظار بیان شد یعنی این عناصر باید حتما در کنار هم در یک شخص قرار بگیرن تا بتونه یه منتظر واقعی برای ظهور آنحضرت باشه... البته هر کدوم از این عناصر توضیحاتی هم داره که اگه کسی خواست بیشتر براش توضیح بدم، اعلام کنه تا انشالله توی همون بخش نظرات توضیحات تکمیلی رو واسش بدم... البته در حد توان و در حد فهم خودم و برداشت خودم --------------------------------------------------------------------- تحت التن ۱ ) دیدار با یه دوست قدیمی توی مشهد برایم لذت بخش بود تحت المتن ۲) کاش همه می فهمیدند... تحت المتن ۳) بیست و هفتم رجب رو هم خدمت همه دوستان عزیز تبریک عرض می کنم! (البته پیشاپیش تحت المتن ۴) اللهم اشفِ کُلَّ مَریض دوشنبه پانزدهم تیر 1388 :: 19:28 :: نويسنده : معین قربان صفای حرمت یا امام رضا
دارم میام در آغوشت قرار بگیرم... دوست دارم ساعتها بشینم توی صحن گوهرشادت و گریه کنم... احساس خوبی دارم! حس پرواز... حس رهائی از این روزمرگی که این چند وقته بهش دچار شده بودم! دارم میام که ضمانتم رو بکنی ... هیچ چیز جز آرامش نمی خوام ... هم برای خودم هم برای اطرافیام... السلام علیک یا ثامن الائمه ... -------------------------------------------------------------------- تحت المتن ۱ : ما که رفتیم بریم... کسی نمیاد؟ تحت المتن ۲: دوست داشتم الان اینجا نبودم و توی جمع معتکفین بودم! ولی خوب قسمت نشد... تحت المتن ۳: ولادت امیرمومنان علی (ع) رو هم خدمت همه ی دوستان عزیز تبریک عرض می کنم... تحت المتن ۴ : از همه دوستان حلالیت می طلبم تحت المتن ۵ : اللهمّ اجعَل عَواقِبَ اُمورِنا خَیراً چهارشنبه دهم تیر 1388 :: 20:0 :: نويسنده : معین
سلام و دوصد سلام... داستان از اینجا شروع میشه که گروهی از داوطلبان کنکور امسال بعد از آزمون شکایت داشتن... تصمیم گرفتن اعتراض کنن... علت اعتراضشون رو خودشون هم نمی دونن!!! خودشون هم نمی دونستن چرا باید اعتراض کنن... ولی خوب حیف بود ... صندلی دانشگاه رو میگم! آخه خیلی کلاس داره! ( منظورم از نظر تعداد کلاسهاست و الا تو این دوره زمونه که دیگه کلاس دانشجو بودن کجا بود؟ تصمیم گرفتن که عملکرد سازمان سنجش رو زیر سوال ببرن! با خودشون می گفتن : سنگ مفت گنجشک هم که اصلا مهم نیست! میاریمشون تو گود... چیکار کردن؟... به همه اعلام کردن که تقلب شده... آهای مردم (ببخشید آهای گنجشکها!) کجائین ببینین که سازمان سنجش چه موسسه ی فاسدیه... همه سوال ها رو برای دور و بری های خودش و خویش و قوم خودش طرح کرده و خلاصه هی گفتن و گفتن تا اینکه خودشون هم باورشون شد!!!! یه چندتا گنجشک هم دورو بر خودشون جمع کردن که به قول خودمونی کتک خورشون خوب باشه و اینقدر گفتن که این گنجیشکا هم باور کردن! سنگ هم مفت بود و سازمان سنجش هم کُلُفت... سازمان سنجش ، هرچی باشه چندین سال برا خودش آبرو کسب کرده و اولین سالش نیست که کنکور برگزار می کنه! اومد و اعلام کرد کسائی که اعتراض دارن ، یا علی... ما آماده ایم که بیان و دلایلشون رو برای تقلب تو این رویداد بزرگ کشور بیان کنن... این داوطلب ها ، یه کم با خودشون فکر کردن... گفتن آخه ما که دلیل قانونی نداریم که؟ (البته با خودشون گفتنا! نه به همه...) حالا چیکار کنیم؟ این سازمان سنجش انگاری خیلی به خودش مطمئنه! آخه ما که بخوایم مثل بچه آدم بریم بگیم تقلب شده ، اینا راحت دلیل و مدرک میارن که نشده! این گنجیشگا رو چیکار کنیم؟ کلی با سنگ زدیمشون و گذاشتیم سر این و اون... حالا جوابشون رو چی بدیم؟ این شد که با همدیگه جلسه گرفتن و گفتن که راهی که رفتیم رو دیگه نمیشه به عقب برگشت... سفت و سخت پای ابطال کنکور می ایستیم... می گیم سازمان سنجش اصلاً صلاحیت نداره که کنکور برگزار کنه... اصلاً کی گفته سازمان سنجش باید کنکور برگزارکنه؟ باید یه عده آدم که اصلا سواد ندارن سوال طرح کنن... آدمائی که تو اطرافیانشون کنکوری نداشته باشن که بخوان تقلب کنن! اصلاً سازمان سنجش رو ما از بیخ و بن قبولش نداریم... باید یه مؤسسه از خارج کشور بیاد انتخابات اِ ببخشید کنکور رو برگزار کنه... (اینقدر حواسم تو انتخاباته که این پست هم که هیچ ربطی به سیاست نداره ، اسم انتخابات توش اومد!!!! کم کم داشت یادشون می رفت که تو این مملکت یه عمری درس خوندن و با همین سیستم آموزشی به اینجا رسیدن که بیان کنکور بدن! صدای جیک جیک گنجشکها هنوزم میومد... تو فکرشون دیگه این نبود که برن دانشگاه... آخه به تازگی فهمیده بودن مدرک رو با پول (یا شاید پارتی) هم میشه از دانشگاه آزاد گرفت... دیگه فراموش کرده بودن قبل کنکور داشتن درس معارف همین سیستم آموزشی رو می خوندن ... از سیستم آموزشی تعریف می کردن و ... خلاصه اینکه تو این جو که قرار گرفتن دیگه همه چی یادشون رفت... هی بیانیه می دادن... گنجشکها رو پرواز می دادن! حتی به گنجشکها قول همکاری توی سیستم آموزشی هم داده بودن اما آخرش چی شد؟ راستش منم آخرش رو نفهمیدم چی شد... آخه مگه سازمان سنجش بیدیه که با این بادها بلرزه؟ این داوطلبان کاری کردن که دیگه خودشون هم روشون نشه سال دیگه بیان دوباره کنکور بدن... شاید چند وقت دیگه معتاد بشن و منزوی... الله اعلم!!! -------------------------------------------------------------------------------- تحت المتن ۱: اول از هم گفته باشم این پست من هیچ ربطی به مسائل روز نداره... کسی یه وقت خدای نکرده زبونم لال فکر نکنه من قصدی داشتم از گفتن این داستان! نه قصد توهین به کسی رو داشتم و نه چیز دیگه... این داستان هم فقط یه داستان بود... شاید سالهای آینده داستانی مشابه این داستان ، قصه ی شب کودکان برای عبرت گرفتن اونها باشه... الله اعلم! تحت المتن ۲: ۱۳ تیر تولد یک سالگی وبلاگ منه... کادو فراموش نشود تحت المتن ۳: من چوب رای دادنم به احمدی نژاد رو خوردم... تو دانشگاه شایعه کردن تگریان (فامیل منه) از این حوادث اخیر که درگیری و اغتشاش و کشته شدن جوونها و ... خوشحاله! از قول من هم این جمله رو نقل کرده اند: " هرکس با ولی فقیه مخالفت کنه ، باید کشته بشه...!) والا ما که نفهمیدیم این حرف رو کی زدیم که اینجوری پخش شده... برا خودم هم اینطوری حرف در آوردن خیلی جالب بود... تحت المتن ۳: اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر واجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه... جمعه پنجم تیر 1388 :: 22:12 :: نويسنده : معین سلام. فرارسیدن ماه رجب رو خدمت همه دوستان تبریک عرض میکنم. برای تنوع و به این خاطر که کمی از این جو سیاسی خارج بشم ، این پست رو انتخاب کردم. البته این پست کاملا جنبه ی خنده داره ولی میتونه ما رو به فکر ببره که آخرین کلماتی که به زبون میاریم چی می تونه باشه! امیدوارم آخرین جملاتی که بر زبانمان جاری میشه ، جز ذکر خدا چیز دیگری نباشه... ---------------------------------------------------------- آخرين کلمات يک برقکار: خوب حالا روشنش کن... آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟ آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره... آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟ آخرين کلمات يک پزشک: راستش تشخيص اوليهام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه... آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره... آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟ آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد... آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست... آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟ آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد... آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟ آخرين کلمات يک خونآشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه! آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود! آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی... آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرندهام! آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره... آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم... آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم... آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همهاش سه نفرند... آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد! آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها... آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری... آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره... آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه... آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه! آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟ آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم... آخرين کلمات يک نارنجکانداز: گفتی تا چند بشمرم؟ -------------------------------------------------------------------- تحت المتن : خداوند اسباب ازدواج همه ی جوانها رو آسان گرداند ، انشالله!!!!!! درباره وبلاگ ![]() ما شبی دست برآریم و دعائی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جائی بکنیم دل بیمار شد از دست رفیقان مددی تا طبیبش به سر آریم و دوائی بکنیم ------------------------------------- کاش بتوانم آن باشم که او می خواهد.... ای کاش!!!! پيوندها |
|