|
روی ماه خداوند را ببوس
جمعه بیست و نهم شهریور 1387 :: 23:14 :: نويسنده : معین به نماز بست قامت که نهدبه عرش پارا به خدا علی نبـیــند بـه نـمـــاز جـز خدا را چـــــو بگفـت نام الله و ادا نمـــود اکــبــر بگرفت هیــبت حق همه ملک ما ســـوا را نبودزسجده خوشتربه خدا قسم علی را که خـدای می پسـندد به سجـود او دعا را به نماز آخریـنش چه گذشت من نــدانم که نـدای دعـوت آمـد شــه ملک لا فتی را به ندای دعوت حق چوعلی بگفت لبیک بشکافت تـیغ دشمن سـر شاه لا فتـی را شب تار از مصیبت به درید سینه اش را اثــرات این سحر شد همــه جـای آشکـارا همه اهل بیت عصمت زسرابرون دویدند ابـتـــــا و وا علــیّا بنـــمـــوده پر فــضـــــا را چه گذشت بارب آن دم به دل غمین زینب چو بدید غرقه در خون سر و روی مرتضی را ------------------------------------------------------------------ گفته بودم که دیر به دیر مطلب میذارم ولی تو این شبهای عزیز دلم نیومد چیزی ننویسم. از همگی التماس دعا دارم. بازهم به عقل ناقصم رسید یه طرحی رو اجرا کنم. توی نظرات هرکس دوست داشت یه دعا بکنه و افرادی که میخونن ته دلشون هم که یه آمین کوچولو بگن کافیه... امیدوارم بتونیم با دست پر از مهمانی خدا بیرون بیایم. خودم اولین دعا رو اینجا میذارم: خدایا توفیق بندگی خودت رو به ما عطا بفرما! از عاقــلان حــســاب دلـــم را جـــدا کنــیـــد حرف و حدیث کهنه ی خود را رها کنید چیزی به شب نمانده به خلوت که می روید قدری دل شکستــه ی ما را دعــا کنید چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 :: 19:16 :: نويسنده : معین سعادتمند کسی است که چهار چیز داشته باشد: ۱- مرکب پر سرعت ( عقل) ۲-خانه ی بزرگ ( صبر ) ۳- لباس زیبا (حیا) ۴-چراغ پر نور (علم) ----------------------------------------- پی نوشت : ندارد یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 :: 10:36 :: نويسنده : معین سلام. به مبارکی و میمنت ترم جدید ما آغاز شد...
اساتید گرامی هم از همین روز اول به خودشون زحمت دادن و کلاسها به طور کامل تشکیل شد. منم دیگه ترم هفتم و درسها یه کمی سنگین تر از ترمهای قبل تره! شاید دیگه زیاد نتونم مطلب بذارم! البته قول می دم بهتون سر بزنم ولی خوب شاید آپ کردنم به دوهفته یکبار برسه! تابستون خیلی خوبی رو در خدمت دوستان عزیز بودم. برای همتون آرزوی موفقیت می کنم.
شنبه شانزدهم شهریور 1387 :: 23:3 :: نويسنده : معین سلام بر همراهان روزه دار این دوقطعه شعر که میخوام براتون بذارم رو دوستم و نامزدش سرودن! البته فکر کنم یکی رو خودش و دیگری رو نامزدش... (جهت اطلاعات بیشتر با ۱۱۸ تماس بگیرید از من خواستن که توی وبلاگم بذارم تا دوستان بخونن. پس امیدوارم خوشتون بیاد. من که خودم لذت بردم... شعر اول از سید ابوذر غفاری ساداتیه : تمام آرزوهايم شكسته فقط يك آرزو بر دل نشسته كه تا آيد طبيبم از سفر، باز كند درمان اين تنهای خسته بيا ای آخرين معصوم دنيا ، گره وا كن ز اين دنيای بسته ظلمت شب رو بشكن و صبح سپيد رو جاری كن تبعيضا رو كنار بزن، دست مارو تو ياری كن در جنگ با ظلم وستم ، با شمشيرت تو بازی كن آقا بيا! آقا بيا! برای ما يه كاری كن يتيما چشمشون به در، پس كی ميادش اين پدر؟ منتظرن يه روز بيای ، تا بكشی دستی به سر منتظرن تا كه بيای پناه بدی به عاشقای دربه در آقا بيا! آقا بيا! ماهم بيايم به پشت سر ازعشق تو زار می زنم ، سرم رو به ديوار می زنم از عشق تو من زنده ام ، برای تو بال می زنم به خاطر ديدن روت ، هر لحظه فرياد می زنم آقا بيا! آقا بيا! تا كه بيای نال می زنم
و دومی هم از خانم زهره جهانگرد : بنام او كه وجودم را لبريز از عشق تو ساخت و نيستی ام را هستی بخشيد و او كه روز را آفريد تا عده ای شاد و سرمست از نور مهر شوند و بر زندگی بتابند وشب را پس از روز هديه كرد برای عده ای چونان من تا به واسطه خاموشی اش سفر كنند به ستارگان... او آفريد شب را وغم را در كنارش آويخت تا برای نخستين بار اين خاك پست معنای اندوه را بچشد و دل را آفريد و عشق را در چند قدمی آن گذاشت تا انسان انتخابگر باشد ... وسعت و پستی را در كنار هم ، غم و شادی را روبروی يكديگر ، شب و روز را وارونه و عشق و نفرت را با فاصله ای اندک آفريد... و اينچنين دنيا كامل شد... به واسطه اشک ها دريا را آفريد... و كوه ها را از استواری عاشقان... و سنگ ها را از سختی دل معشوق... و هوا را از نفس عشق... و خاک را از وسعت دل های خسته ... و باران را از بغض خيس فرشته های غمگين ... وصبر را از ایوب... یکشنبه دهم شهریور 1387 :: 21:20 :: نويسنده : معین سلام . اونم ازاون سلام هایی که سلامتی میاره! از اون سلام هایی که نشاط میاره! از اون سلام هایی که دوست رو به یاد ما میاره ! میشنوین؟ یه صداهایی داره میاد! صداش خیلی آشناست! انگار داره بهم نزدیک میشه! آره... داره هی نزدیک و نزدیک تر میشه ... می شنوین یا نه ؟ ... اَللّهمَّ اِنّی اَسئَلُکَ مِن بَهائِکَ بِأبهاهُ وَ کُلُّ بَهائِکَ بَهیّ اَللّهمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِبَهائِکَ کُلِّه اَللّهمَّ اِنّی اَسئَلُکَ مِن جَمالِکَ بِأجمَلِه و کُلُّ جَمالِکَ جَمیل اَللّهمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِجَمالِکَ کُلِّه ... شنیدین؟... بی نظیره! دیگه کم کم داره می رسه! خدایا ازت ممنونم که به من توفیق دادی یه بار دیگه بتونم تو مهمونیت شرکت کنم! خدایا توفیق روزه رو از ما نگیر... خدایا توفیق سحری خوردن و افطار کردن رو از ما نگیر... به نظرم رسید بخشی از مناجاتهای خواجه عبدالله انصاری رو براتون بنویسم . امیدوارم خوشتون بیاد و تو این ایام که در پیش داریم من رو از دعای خیرتون بی نصیب نذارین...
الهی تو آنی که از بنده ناسزا بینی ، و به عقوبت نشتابی ! از بنده کفر می شنوی ، و نعمت از وی بازنگیری ! توبت و عفو بر وی عرضه می کنی ، و به پیغام و خطاب خود ، اورا می باز خوانی ! و گر باز آید وعده ی مغفرت می دهی که : اِن یَنهُوَ یَغفِر لَهُم ما قَد سَلَف جون با دشمن بدکردار چنینی ، چه گویم که با دوستان نیکوکار چونی ؟ ------------------------------------------------------------------------------- پیوست یکم : اگه خدا بخواد از فردا می رم به استقبال ماه رمضان ! از همه ی شما عزیزان التماس دعا دارم . پیوست دوم : به نظرم رسید یه طرح ختم روزانه ی قرآن اینجا برگزار کنیم. هرکس از یک جزء شروع کنه و روزی یک جزء پیش بره! جزء ها طوری تقسیم بشن که توی یک روز همه با هم یک ختم قرآن انجام داده باشیم! هرکس جزء مورد نظرکه از اون باید شروع کنه رو بگه و من اعلام میکنم. فقط لطفا سریع تر بگین تا از روز سه شنبه شروع کنیم! من جزء هایی که افراد قبول کردند رو اینجا می نویسم! از جزء هایی که کسی هنوز قبول نکرده انتخاب کنید... در ضمن هیچ اجباری نیست که جزئی قبول کنید. لطفا دوستانی که به قطع ، روزانه جزء مربوطه رو می خونن قبول کنن تا در ختم های روزانه خللی وارد نشود! در مورد این طرح هم اگه جاییش نا مفهومه بپرسین تا جوابتون رو بدم! جزء هایی که پیش از این قبول شده است : کل قرآن با تشکر از همه ی عزیزان! ۳۰ نفر تکمیل شد. به امید خدا از روز سه شنبه شروع می کنیم! ثواب این ختم قرآن رو به مادران و پدرانمان هدیه میکنیم که بیشترین حق رو گردن همه ی ماها دارن! یکشنبه دهم شهریور 1387 :: 1:31 :: نويسنده : معین
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نكنیم . یادمان باشد اگر حال خوشی پیدا شد جز برای فرج یار دعایی نكنیم سلام . این بار نمی خوام از سفر بگم. نمی خوام براتون عکس بذارم. نمی خوام یه مطلبی که یه جایی دیدم و خوندم و براتون کپی کنم . نمی خوام شعر بذارم . نمی خوام آیه و حدیث بگم . این بار می خوام یه شبهه ای که برام ایجاد شده رو مطرح کنم . نمی دونم شاید تا حالا خیلی ها به این قضیه فکر کرده باشن ولی خوب من می خوام مطرحش کنم! فرض کنین خود شما ، شما دوستی که برای خودت یه وبلاگ داری و توش مطالبی می نویسی ، فرض کن یه پست جدید گذاشتی... چند ساعت بعد من بیام و از طرف یکی دیگه یعنی با اسم اون و با لینک اون برات کامنت بذارم . مطمئناً هرچیزی بخوام می تونم بنویسم! می تونم حرف قشنگ بنویسم و همینطور می تونم حرف های رکیک بنویسم ... تو از کجا می تونی مطمئن باشی که این مطلب و یا این نظر رو خود آن شخص گذاشته؟ شاید بگین مگه مهمه؟ خوب درسته ، همش مهم نیست ولی در مورد بعضی افراد می تونه مهم باشه ! در ضمن سعی کنین یه جوری ثابت کنین که نظری که می دین رو خودتون دادین! نه کس دیگه! (البته این قسمت بیشتر جنبه ی مزاح داشت! خداوندا ما را آنی و کمتر از آنی به خودمان وا مگذار! ------------------------------------------------------------------ پی نوشت : بنا به دلایلی نظرات شما علی رغم( درباره وبلاگ ![]() ما شبی دست برآریم و دعائی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جائی بکنیم دل بیمار شد از دست رفیقان مددی تا طبیبش به سر آریم و دوائی بکنیم ------------------------------------- کاش بتوانم آن باشم که او می خواهد.... ای کاش!!!! پيوندها |
|