|
روی ماه خداوند را ببوس
یکشنبه هفدهم آبان 1388 :: 23:21 :: نويسنده : معین به زودی در این مکان پست جدید گذاشته خواهد شد...
تحت المتن : ۵شنبه و جمعه آزمون پارسه دارم و هنوز کلی از مباحث آزمون رو نخونده دارم! فکر کنم عذرم موجه باشه...!!!! سه شنبه پنجم آبان 1388 :: 20:47 :: نويسنده : معین
۴ سال پیش بود وقتی می خواستم شماره پیراهنم رو توی تیم والیبال دانشکده انتخاب کنم تازه از مشهد برگشته بودم... به نیت نام مبارک ثامن الائمه حضرت امام رضا شماره هشت رو انتخاب کردم! این عدد حس خوبی به من می داد... کم کم عاشق این عدد شدم! یادمه ۷/۷/۷۷ توی برنامه نیم رخ دائماْ این تاریخ رو با تمسخر و به لحن خنده داری ذکر می کردن... حسین رفیعی مجری برنامه بود و هی می گفت : " هپت هپت هپتاد و هپت " اون موقع من ۱۲ سالم بود! با خودم گفتم دیگه تاریخ تا ۱۱ سال و یکماه و یک روز دیگه به اینصورت نمیشه! با خودم گفتم : " اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو یعنی اون موقع من کجام؟ چکاره شدم؟" برام خیلی دور بود... دیگه یادم رفته بود داریم روز به روز به این تاریخ نزدیک و نزدیک تر میشیم... نه اینکه یادم رفته بود... توجه نمی کردم! تا اینکه چندماه پیش دقت کردم دیدم که چیزی نمونده به این تاریخ... به ناگاه یاد ۷/۷/۷۷ افتادم! " هپت هپت هپتاد و هپت" (البته با صدای حسین رفیعی ) وقتی متوجه شدم امسال ۸/۸/۸۸ مطابق شده با روز جمعه و ولادت با سعادت امام هشتم ، باورم نمی شد! هرجوری حساب میکردم نمی تونستم این امر رو اتفاقی بدونم... مطمئنم این یه هدیه ست به ما ایرانیا! خدا داره به ماها هدیه می ده... این تقارن لطف خداست... این اتفاق نیست... چندماه پیش که مشهد بودم از امام رضا خواستم که منو هم برای تولد خودشون دعوت کنن ... شرمنده کردن... من ناقابل رو پذیرفتن... انشالله ۵ شنبه دارم میرم مشهد! خودم باورم نمیشه! ۱۱ سال و یکماه و یک روز پیش نمی دونستم ۱۱ سال و یکماه و یک روز بعد قراره برای ولادت امام هشتم تو مشهد باشم! اونم ۸/۸/۸۸ !!!! تحت المتن ۱) از ملزومات سفر حلالیت طلبیدنه... حلال کنید! تحت المتن ۲) نمی دونم چجوری خوشحالی خودم رو نشون بدم... تحت المتن ۳) ببخشید نوشته هام ترتیب نداشت و آدم وار نبود... هرچی به ذهنم خورد نوشتم... تحت المتن ۴) تبریک من رو هم به مناسبت این عید بزرگ پذیرا باشید!
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 :: 0:29 :: نويسنده : معین - کور کردن چشم کار عشقه ! نه دوست داشتن!
- نه ! تا اون حد کور نشده بودم! - منو سر کار میذاری؟ خیلی بدی... - خیلی!!!
ذهنم ، قلبم ، افکارم ، همه و همه درگیر شده! کنکور هم که شده برام قوز بالا قوز!!!! ولی می زنم تو گوشش...
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هرکسی می خواهد وارد خانه ی پر مهر و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه دهد شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست؟!
یعنی کی می تونه باشه این وقت شب؟
۲۵/۷/۸۸ سالن مطالعه مرکزی
باید امشب بروم! کفشهایم کو؟
تحت المتن ) چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 :: 1:17 :: نويسنده : معین دعوای حافظ و صائب و شهریار
تحت المتن : ندارد پنجشنبه نهم مهر 1388 :: 16:43 :: نويسنده : معین سلام...
برگشتم ... برگشتم از سفر ۴ روزه ای که ۹ روز طول کشید!!!! واقعاْ جای همه دوستان خالی... سفر ۴ روزه به محلات و کاشان و ابیانه ، ما رو به تهران کشید و بعد بدون برنامه قبلی راهی شمال شدیم... پارک شادی سی سنگان ، پارک جنگلی کشپل ، خانه دریا... واقعاً سفر پر خاطره و به یاد ماندنی بود... توی روحیه خود من که خیلی اثرگذار بود!!! به خصوص خوشنویسی بر لب ساحل... اون هم روی ماسه ها !!!
تعدادی از نوشته هام روی ماسه رو توی وبلاگ مشق عشق براتون میذارم...
تحت المتن ۱) حرف برا گفتن زیاد بود... تحت المتن ۲) به زودی تصویر بالای وبلاگم رو عوضش می کنم!!!! درباره وبلاگ ![]() ما شبی دست برآریم و دعائی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جائی بکنیم دل بیمار شد از دست رفیقان مددی تا طبیبش به سر آریم و دوائی بکنیم ------------------------------------- کاش بتوانم آن باشم که او می خواهد.... ای کاش!!!! پيوندها |
|